عز الدوله - ملكونوف

27

سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )

به آقا بابا رسيديم . باد سرد و مه مىآمد . مسافت سه فرسخ است . بنه دو ساعت از شب رفته رسيد . وضع اين است . بواسطه دير رسيدن بنه از حيثيت چراغ خالى از مزه نبود . فانوس كدخداى آقا بابا ياد از عهد قديم مىداد . جمعه چهارم رجب و 29 آوريل : طاهر خان اسب‌ها را حاضر نمود . ميرپنجه از سرماى ديشب سرفه مىكرد ، ميرزا بيك نايب الموت با چند نفر از كدخدايان الموتى كه تا اينجا آمده بودند ، مراجعت كردند . كالسكه‌ها را در آقا بابا گذاشته به كالسكه‌چى انعامى داده ، اسب چاپارى آوردند . من اسب قراكوندى سوار شدم . در مزرعه دو فرسخى آقا بابا اسب‌ها را عوض كرده ، از آنجا دره و تپه و ماهور بود . از چادرهاى طايفه قياس‌وند مىگذشتيم . از حرزان گذشته ، سرازيرى زيادى طى شد . به پاچنار رسيديم . هوا تا اينجا بسيار خوب بود . بعد از صرف ناهار قدرى منقلب شد . اسب عوض كرده ، سوار شديم . باران قدرى مىباريد . در كنار شاهرود و پل لوشان باران شدت كرد . در پناه سنگى يك ساعت توقف شد . بعد از پل لوشان گذشته ، همه‌جا يورتمه و چارنعل مىآمديم . از همراهان جلو افتاده ، من و طاهر خان يكساعت و ربع به غروب مانده در منجيل به تلگرافخانه پياده شده جناب موسيو كوسيس‌مك وزير مختار اطريش از گيلان مىآمد ، در خانه منزل كرده بود . ميرزا عبد الله خان اطلاع داد طاهر خان را به احوال‌پرسى فرستاده ، يك ساعت از شب گذشته ، وزير مختار [ به ] منزل من آمدند . نيمساعت صحبت كرده ، مراجعت كردند . امروز دوازده فرسنگ راه طى شد . در عرض راه باران بسيار باريد هوا خنك بود . شب بواسطه كثرت كك بيخوابى كشيديم . شنبه پنجم رجب و آخر آوريل : نيم ساعت از دسته گذشته ، از منجيل سوار شده ، از پل منجيل